» اسلایدر » زندگی نامه حجه الاسلام حسینعلی راشد

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۲ - ۲۱:۰۸

 کد خبر: 1629
 165 بازدید

زندگی نامه حجه الاسلام حسینعلی راشد

حسینعلی راشد در سال ۱۲۸۴ شمسی در شهرستان زاوه روستای‏ کاریزک ناگهانی در یک خانواده روحانی به دنیا آمد. پدرش حاج شیخ عباس‏ کاریزکی معروف به حاج آخوند، از عالمان عامل و عاملان خالص و بامعنویت‏ بود.

زندگی نامه حجه الاسلام حسینعلی راشد

حسینعلی راشد در سال ۱۲۸۴ شمسی(۱) در شهرستان زاوه روستای‏ کاریزک ناگهانی در یک خانواده روحانی به دنیا آمد. پدرش حاج شیخ عباس‏ کاریزکی معروف به حاج آخوند، از عالمان عامل و عاملان خالص و بامعنویت‏ بود.

تحصیلات
حسینعلی پس از تحصیلات مقدماتی نزد پدر، در سال ۱۲۹۸ ش همراه ‏او برای زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) به کربلا رفت (۲) و در سال ۱۳۰۰ ش‏در سن‏۱۶ سالگی، مقارن کودتای‏۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل به ‏همراهی پدرش به مشهد آمد و از محضر ادیب نیشابوری، میرزامحمدباقر مدرس رضوی، حاج شیخ محمد نهاوندی، حاج شیخ حسن برسی ‏و آقابزرگ حکیم، میرزا احمد کفایی، حاج‏ آقاحسین قمی و میرزامهدی اصفهانی دانش آموخت. (۳) تحصیلات او در این ایام معانی وبیان، سطح فقه و اصول، خارج اصول و کتاب‏های اشارات و اسفار،همچنین دانش ‏های ریاضیات، فیزیک، تاریخ طبیعی، تاریخ ادیان وتفسیر قرآن بود.

رنج‏ سفر برای کسب علم
در طی ایام پر رنج‏ سفر، روزها ساکت روی گاری ‏های مسافربری آن‏ زمان می‏ نشست. بر اثر تکان‏ های شدید گاری اغلب عمامه اش باز می ‏شدو عبا از دوشش می‏ افتاد، ولی او بدون احساس خستگی، هر وقت‏ی پیاده می‏شد کتابش را باز می‏کرد و در کنار آب روان یا سایه‏ درختی به مطالعه می‏ پرداخت.
تا این که رنج راه به سر آمد و راشد به نجف وارد شد، ولی آب وهوای این شهر با طبع او نساخت و مدتی بیمار شد. او پس از چندماه که از محضر آیه‏ الله آقا میرزا حسین نایینی و آیه ‏الله ‏سیدابوالحسن اصفهانی فیض برد و پس از کسب درجه اجتهاد ازعده ‏ای از علمای مشهور نجف به ایران برگشت و پس از اقامتی‏ کوتاه در تهران و قم، متوجه شیراز شد.

اولین منبر راشد
ورود راشد به شیراز مصادف با دهه اول محرم بود. گفتار جذاب اوزمینه‏ ای شد تا عده ‏ای از او برای منبر دعوت کنند. چنین بود که ‏راشد برای اولین بار به منبر رفت و با سبک خاصی به دور ازاغراق و تحریف به موعظه پرداخت. بیان گرم و گفتار دلنشین وحکیمانه او مردم را شیفته کرد و منبر راشد زبان‏زد خاص و عام مردم فارس شد، تا جایی که شهرت خطابه‏ های وی به تهران و اصفهان‏ رسید.
راشد یک سال و نیم در شیراز ماند. آن‏گاه به عزم تهران حرکت‏ کرد، در بین راه مردم اصفهان به منظور بهره‏ گیری از سخنرانی‏ های‏ وی از ایشان خواستند تا مدتی در اصفهان بماند. در آن‏جا نیزمواعظ او در دل مردم نشست و همه را متوجه وی ساخت. پیر وجوان، کاسب و اداری وقتی به هم می‏رسیدند از لحن گفتار راشدصحبت می‏کردند.

در زندان رضاخانی
راشد یک سال واعظ محبوب اصفهان بود، تا این که پس از منبر روزنوزدهم رمضان رییس یکی از کلانتری‏ ها به او نزدیک شد و آهسته به ‏او گفت:
ریاست ‏شهربانی با شما کار دارند.
راشد به کلانتری رفت و روزه را در زندان شهربانی افطار کرد.
وقتی از رییس شهربانی علت توقیف خود را پرسید، او گفت:
«شب گذشته یک ساعت پس از نصف شب با تلگراف رمز از کاخ ‏اختصاصی اعلی ‏حضرت همایونی به من دستور دادند که تا اطلاع ثانوی ‏از شما در شهربانی پذیرایی کنیم‏».
راشد به زندان انفرادی رفت و ۷۵ روز تک و تنها در گوشه زندان‏ بی‏خبر از دنیای خارج زندگی کرد.
او با صدای تلاوت قرآن فضای زندان را سپیده دم‏ ها تسخیر می‏کرد وهمانجا علاقه‏ مندان زیادی یافت. بیشتر زندانیان با او در ارتباط بودند.
او در زندان به عبادت مشغول بود و طرفدارانش در اصفهان وشیراز و تهران با نوشتن نامه به دربار و رضاشاه موجب شدند تاشاه، مختاری را احضار کرد و گفت: به راشد بنویس دست از آنتریک‏ (تحریک،توطئه)بردارد.
وقتی نامه به اصفهان رسید، راشد در جریان نامه قرار گرفت. اودر زندان در انتظار تقدیر بود تا این که نصف شبی پزشکی همراه ‏چند تن دیگر به سلول وارد شدند و راشد یقین پیدا کرد که آن‏ها قصد کشتن او را دارند، بی‏هوش شد و صبح که به هوش آمد حالش‏ بهبود یافته بود، ولی مرض حمله برای همیشه در جسم راشدماندگار شد.

آزادی از زندان
کوشش‏ های مردم سبب شد که راشد از زندان آزاد شود. او موظف شدبه منبر نرود و در اصفهان به صورت تبعید بماند.
راشد کتاب‏ های خود را جمع کرد و از زندان انفرادی بیرون آمد.
او بدون داشتن پولی در خیابان چهار باغ اصفهان متاثر و متفکر به راه افتاد. نزدیک مسجد جامع اصفهان به طور اتفاقی با فرزندبهمن‏یار، استاد دانشگاه که به عنوان معلم در اصفهان حضوریافته بود، آشنا شد و با مساعدت‏ های وی یک سال و نیم دیگر دراصفهان ماند و به کار تدریس پرداخت، تا این که در فروردین‏۱۳۱۶ راشد اجازه یافت از تبعیدگاه خود بیرون شود.

حضور در تهران و فعالیت‏های فرهنگی
راشد مدتی در شهر تهران در شرکت مطبوعات به سمت مصحح با حقوق‏ مختصری استخدام شد. روزها به چاپخانه می‏رفت و به ‏رغم جایگاه‏ علمی به کاری مشغول می‏شد که از عهده هر فرد کم ‏سوادی بر می‏ آمد.
وی در این مدت، کتاب دو فیلسوف شرق و غرب را منتشر ساخت. باانتشار این کتاب به نویسندگی دل سپرد و مقالات زیادی درروزنامه ایران منتشر کرد. کم‏ کم روزنامه اطلاعات هم از او دعوت ‏کرد تا با هیات تحریریه این روزنامه همکاری کند.
به تدریج اهل فضل و دانش به جایگاه علمی راشد پی بردند. او به ‏اصرار بازاری‏ های تهران -باتوجه به دوره اختناق رضاخانی وممنوعیت منبر- منبر محرمانه‏ ای را سازماندهی کرد. وی در اولین‏ خطابه محرمانه خود از وظایف پادشاهان سخن راند. ایشان هفته ‏ای‏ دو روز در منزل دو نفر از تجار مبارز تهران به‏ طور محرمانه به‏ منبر می‏رفت ‏به تدریج تعداد منبرها افزایش یافت. راشد روزها به‏ تدریس فلسفه و فقه می‏ پرداخت، ساعاتی هم در هیات تحریریه ‏روزنامه اطلاعات شرکت می‏ کرد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ زبان توقیف شده راشد برای ارشاد مردم ‏ستم‏دیده آزاد شد و افکار عمومی متوجه گفتارهای سودمند راشد شد. کمیسیون تبلیغات از او دعوت کرد که در رادیو تهران‏ سخنرانی کند.
از همان تاریخ سخنرانی‏ های مشهور راشد پراکنده شد. هر حرفی که‏ از دهان او خارج می‏شد بر لوح دل مردم محروم و حق‏گرا، نقش‏ می‏بست. کوچک و بزرگ، مسلمان و مسیحی، آزادیخواه و مرتجع به‏ گفتار راشد علاقه ‏مند شدند.

نمایندگی مجلس شورای ملی و حمایت از نهضت
جایگاه مردمی راشد سبب شد که در جریان نهضت ملی نفت وانتخابات هفدهمین دوره قانونگذاری، به عنوان نماینده مردم ‏تهران به مجلس شورای ملی راه یابد. او پس از دریافت ‏اعتبارنامه نمایندگی به مجلس رفت، ولی بیشتر از چند جلسه درجلسات علنی شرکت نکرد. سخنرانی قبل از دستور وی موجب تشنجی ‏عظیم در مجلس شد و رییس مجلس کرسی ریاست را ترک گفت. (۴)

استعفا از نمایندگی در اعتراض به فضای سیاسی مجلس
راشد تصمیم گرفت از نمایندگی استعفا دهد، ولی با دخالت مصدق‏ از استعفا منصرف شد، ولی از حضور در مجلس نیز خودداری کرد.
او علت انصراف از ادامه خدمت در مجلس را نداشتن سلیقه سیاسی‏ مطابق محیط موجود مجلس می‏دانست. او با حالت مریضی که داشت‏ نمی‏ توانست هتاکی برخی از رجاله ‏ها را تحمل کند، ولی با نهضت‏ ملی موافق بود. او در۲۹ تیر ۱۳۳۱، درست‏ یک روز پیش از واقعه‏۳۰ تیر بیانیه‏ ای به حمایت از نهضت صادر کرد. در این بیانیه‏ آمده است:
این‏جانب با نهضتی که در مردم ایران برای تکمیل آزادی و استقلال‏ پدید آمده همیشه موافق بوده و هستم و خودم نیز دایما در ضمن‏ بیاناتم مردم را به آزادی و کوشش برای به دست ‏آوردن حکومت‏ عادلانه ملی و رسیدن به معنی مشروطیت تشویق می‏کرده ‏ام و چنانچه ‏در جلسه ۱۸ خرداد در مجلس اظهار کرده ‏ام، نهضتی که در مردم‏ ایران پدید آمد، البته به معنی وسیع‏تر از این که منحصر به یک‏م ساله باشد واقعیت دارد و تا مغز استخوان هر فرد رسید، ومبارزه با آن میسر نیست. امیدوارم همه مردم متفقا با درایت ومتانت در پی آرمان ملی عمومی باشند تا به خواست ‏خداوند متعال‏ نایل شویم. (۵)

تدریس و سخنرانی
راشد از آن پس به تدریس در دانشکده معارف اسلامی دانشگاه تهران ‏و مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) روی آورد و به سخنرانی‏ های خوددر رادیو ایران که از سال ۱۳۲۰ آغاز شده بود تا اردیبهشت ۱۳۳۸ادامه داد. این سخنرانی‏ها طولانی‏ترین برنامه مذهبی رادیو ایران‏ از ابتدای تاسیس تا به حال بوده است و بخش‏ هایی از آن در۱۶جلد به چاپ رسیده است.
راشد، آرام، شمرده و ساده صحبت می‏کرد. سخنش از حدیث و تاریخ ‏بود، از اشعار عرفانی، به ویژه شعر مولانای رومی، فراوان ‏استفاده می‏کرد. و از آن‏ها در راه اندرز مردم سود می‏جست. درسخن، به شدت محافظه‏ کار بود و سعی می‏کرد کمترین تعریض یاتعریفی به هیچ مقام زنده‏ای از گفته او استشمام نشود و کسانی‏که دارای تجربه سخنرانی‏های دینی هستند، دشواری این کار را به‏ خوبی می‏دانند. راشد طی دوران طولانی انجام وظیفه دینی و فرهنگی‏ خود، به خوبی از عهده این مهم برآمد، اما در آخرین سال‏های‏ تدریس در مدرسه شهید مطهری در اثر یک ملاقات با محمدرضا شاه-که بعضی آن را اتفاقی می‏دانستند- آماج حملات تبلیغی قرار گرفت‏و محافظه کاری چندین ده ساله به هدر رفت.
محمد اردهالی، ناشر سخنرانی‏ های راشد، از راشد نقل می‏کند:
شاه برای افتتاح کتابخانه مجلس رفته‏ بود.
ظهیرالاسلام، نایب ‏التولیه مدرسه سپهسالار، خواهش می‏کند مدرسه هم ‏مورد بازدید قرار گیرد. راشد در مدرسه طبق برنامه روزانه به ‏تدریس اشتغال داشته است، وقتی شاه می‏پذیرد به مدرسه برود، برحسب پیشنهاد عجولانه ظهیرالاسلام، راشد قبول می‏کند که چند کلمه ‏ای ‏با شاه صحبت کند. آن‏چه او به شاه می‏گوید دارای دو بخش بوده ‏است، یکی تبیین مسوولیت ‏های شاه و سلطنت درباره مردم وروحانیت، و دیگری وظایف مردم و روحانیت در قبال حکومت. رادیوایران فقط بخش دوم را پخش می‏کند و روزنامه‏ ها نیز از نشر قسمت‏ اول منع می‏شوند.

آثار قلمی و احوال شخصی
از آثار مهم راشد، علاوه بر مجموعه سخنرانی‏های دینی، می‏توان دوفیلسوف شرق و غرب، ملاصدرا و اینیشتین، سخنرانی‏ها در رادیو،فلسفه عزاداری سیدالشهدا، اسلام و قرآن، تفسیر سوره حمد و بقره ‏و فضیلت‏های فراموش شده- شرح حال آخوند ملاعباس تربتی- را نام‏برد.
راشد در اوج پیروزی انقلاب اسلامی، در سحرگاه هفتم آبان سال‏۱۳۵۸، در ۷۵ سالگی بر اثر سکته مغزی در انزوا بدرود حیات گفت.
راشد بعد از انقلاب اسلامی آرزو می‏کرد که کاش توانایی جسمانی اواجازه می‏داد تا بتواند اخلاق را به اقتضای انقلاب اسلامی تفسیرکند. (۶)

همدلی با مدرس
راشد، چنان‏که گفته شد، در مدرسه شهید مطهری فعلی درس می‏گفت.
مدرس نیز زمانی تولیت و تدریس و اداره امور این مدرسه را به‏ حکم احمد شاه قاجار به عهده داشته است.
علی مدرسی، نوه دختری مدرس می‏ گوید:
روزی در مدرسه سلطانی اصفهان راشد را ملاقات کردم. ایشان ضمن ‏یادآوری خدمات علمی و سیاسی مدرس گفت:
اگر شهرت جهانی و محبوبیت ملی و حبس و شهادت مدرس را خود م‏ن دیده بودم، داستان زندانی شدن جدش موسی بن جعفر(علیه السلام) را باورنمی‏ کردم، چه صرف‏ نظر از مقام امامت، شهرت و هواخواهان مدرس،زیادتر از اهمیت ظاهری آن حضرت بود و دیدیم که چگونه رفتند و بردند و زندانی نمودند و کشتند و ما همه تماشا کردیم. (۷) راشد از مال و منال دنیا یک خانه دویست‏ متری داشت که خودش آن‏را ساخته بود و در تهیه خشت و گل با عمله و بنا همکاری کرده ‏بود.

زندگی شخصی و اعتقادات راشد


راشد دوبار ازدواج کرد و از همسر اول خود یک دختر داشت. او طرفدار عدالت اجتماعی بود و معتقد بود مجری عدالت ‏باید تعدیل‏ ثروت را از خودش شروع کند. وقتی خبرنگاری از او پرسیده بود چه‏ آرزویی دارید؟ راشد به یک نقطه دور دست نگاه کرده و نفس عمیقی‏ کشیده بود و با لبخند خاصی گفته بود:
از آرزوهایی که دارم این است: جامعه ‏ای که من در آن زندگی‏ می‏کنم امن و منظم باشد، مردم همه سالم و با نشاط باشند، سرافراز و نیرومند زندگی کنند، بیچاره و بیکاره نشوند، والا مرا غرق در جواهر کنید و باقی مردم بیچاره باشند چه فایده‏ ای‏ دارد؟!. (۸)

پى نوشتها:

۱٫ فضیلت‏ های فراموش شده، ص‏۱۳۳٫
۲٫ همان، ص‏۱۴۳٫
۳٫ آینه دانشوران، ص‏۶۷، ریحان یزدی، سیدعلیرضا، قم، کتابخانه ‏عمومی آیه ‏الله مرعشی، ۱۳۷۲٫
۴٫ روزنامه خراسان،۱۹ خرداد ۱۳۳۱٫
۵٫ ترکمان، محمد: نقدی بر مصدق و نبرد قدرت به انضمام اسنادی ‏درباره رابطه علما بادکتر مصدق، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص‏۵۳٫
۶٫ آینه دانشوران، ص ۶۸٫
۷٫ مدرسی، علی; مدرس شهید، نابغه ملی، ص‏۳۶۷٫
۸٫ خواندنی‏ها، شماره‏۷۳، سال‏۱۳، مقاله علی ‏اکبر صفی ‏پور.



دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • محمد حسن

    تاریخ : ۳۰ - مرداد - ۱۳۹۶

    خدا قوت
    لطفا از زندگی نامه مرحوم حاج آخوند هم مطلب بذارید ممنون میشیم .


    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه