» اسلایدر » گفتگوی راشد با طلبه آزاده حجت الاسلام والمسلمین حاج علی نمازی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ - ۰:۲۷

 کد خبر: 1679
 264 بازدید

گفتگوی راشد با طلبه آزاده حجت الاسلام والمسلمین حاج علی نمازی

در سال ۱۳۶۸ تعداد زیادی از اسراء را از تمام شهرهای عراق در یک مکان در استان صلاح الدین شهر تکریت در اردوگاه ۱۷ جمع کردند و گفتند که اگر تبادل اسراء هم بشود شما اخرین نفرها هستید که به ایران خواهید رفت

گفتگوی راشد با  طلبه آزاده حجت الاسلام والمسلمین حاج علی نمازی

راشد : ضمن عرض سلام و تبریک به حضرتعالی به مناسبت فرارسیدن  ۲۶ مرداد ماه  سالروز  بازگشت آزادگان سرافراز به میهن اسلامی و تشکر  از اینکه این فرصت را در اختیار  پایگاه فرهنگی تبلیغی راشد قرار دادید تا بتوانیم خاطرات روزهای اسارت  شما را که یکی از این آزادگان سرافراز و عضوی از حوزه علمیه تربت حیدریه هستید را برای علاقه مندان بازگو کنیم.

درابتدا لطف کنید و خودتان را  برای خوانندگان عزیز این مصاحبه معرفی کنید و بفرمائید که دروس حوزه را از چه سالی و چگونه آغاز نمودید؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ، الحمد لله علی کل نعمه کانت او هی کائنه

الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم  مصطفی محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیه الله فی الارضیین مولانا حجه ابن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

اما بعد : با درود به روان پاک رهبر فقید انقلاب ، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و خلف صالح ایشان ، مرجع عالیقدر ، مقام عظمای ولایت حضرت اقا ، محبوب دلها حضرت آیه الله سید علی خامنه ای  حفظه الله

و درود بیکران به ارواح مطهر شهدای عزیز و عالی مقام جمهوری اسلامی ایران ، شهدای انقلاب اسلامی  ، دفاع مقدس ، مدافع حرم ، شهدای عزیزی که در دفاع از انقلاب و خاک مقدس جمهوری اسلامی جان خود را تقدیم نمودند .

گرامی میدارم یاد و خاطره تمامی رزمندگان اسلام ، جانبازان غیور ، عزتمند و شهدای زنده ای که سالهاست بر روی تخت ها و یا ویلچر ها زندگی می کنند و هیچ چیز بجز یاد خدا آنها را آرمش نمی دهد .

گرامی باد سالروز ورود عزتمند  عزیزانی که بعد از سالها رنج و مرارت و تحمل سختی در ۲۶ مرداد ماه سال ۱۳۶۹ به آغوش وطن  اسلامی برگشتند و درود بر ملتی که به نیکی و گرمی از فرزندانشان استقبال کردند

و یاد همه عزیزان که در غربت اسارت یا بعد از آزادی (بویژه  سید آزادگان ، خادم آزادگان مرحوم حاج آقای ابو ترابی )که دعوت حق را لبیک گفتند و به قرب الهی سفر کردند گرامی میداریم .

 

ابتدا لازم میدانم از پایگاه فرهنگی تبلیغی راشد که این فرصت را در اختیار اینجانب قرار دادند صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم و برای همه عزیزان  بویژه اعضاء محترم پایگاه  که در جهت ترویج و توسعه و اعتلای فرهنگ غنی اسلام ناب محمدی تلاش می کنند آرزوی موفقیت و سربلندی نمایم.

 

اینجانب علی نمازی فرزند محمدتقی سال ۱۳۴۷ در روستای احمد آباد آستانه متولد شدم و دوران ابتدایی خود را در روستا گذراندم و در سال ۱۳۶۰ وارد حوزه علمیه شهرستان تربت حیدریه مدرسه هراتی شدم و ازمحضر اساتید محترم و بزرگوار مرحوم حجه الاسلام  حاج آقای سعیدی (رحمه الله ) و حجه الاسلام حاج آقای رحمانی (حفظه الله ) و از کلاس درس اخلاق حاج آقای معصومی (شفاه الله ) بهره بردم و مدت دو سال در حوزه علمیه تربت مشغول به تحصیل بودم .

از تشویق کنندگان  ورود به حوزه  می توان از خانواده و دوستان نام برد  که این توفیق نصیب شد و توانستم در مکتب امام جعفر صادق علیه السلام  جرعه ای از علوم مکتبش  بنوشیم و با ان زندگی نمایم .

راشد : در چه سالی و چگونه به جبهه اعزام شدید؟

مدرسه علمیه مرحوم هراتی در مرکز شهر تربت حیدریه واقع شده بود و روزهای دوشنبه و پنج شنبه هر هفته مراسم تشییع جنازه شهدای گرانقدر را داشتیم و بعضا با طلاب حوزه و همراهان برخی از شهدا به روستاهاشان می رفتیم و این مراسم ها ترغیبمان کرد که با توجه به کم بودن سن بارها به پایگاه های بسیج مراجعه نموده و جهت رفتن به جبهه ثبت نام نماییم که پس از بارها رفتن و اصرار زیاد  بالاخره موفق شدیم در ۱۶ اذر ۱۳۶۲ به همراه چند نفر از طلاب من جمله طلبه شهید حسن حسین زاده و دوست عزیزم شیخ علی صادقی از طلبه های جانباز و  بزرگوار که سالهاست تحمل درد و رنج جراحت دارند ( این دو بزرگوار هم از بچه های احمدآباد بودند)  به مرکز اموزش در شهر مزداوند سفر کرده و سپس به مشهد مقدس اعزام و پس از طی نمودن دوره آموزشی  در تاریخ ۱۰/۱۰/۱۳۶۲به  جبهه غرب شهرستان ایلام اعزام شوم و در عملیات غرور آفرین خیبر در منطقه جنوب کشور حضور داشته باشم.

 

راشد : هدف شما از رفتن به جبهه چه بود چرا در آن زمان  ادامه تحصیل را بر رفتن به جبهه ترجیح ندادید؟

 

هر جوانی وقتی که ببیند دشمن به سرزمین او تجاوز نموده  و خاک کشورش را اشغال کرده طاقت ندارد که در خانه بنشیند و به دفاع نرود لذا از جایی که روحانیت محترم جلو دار انقلاب اسلامی بودند و ما طلبه ها هم باید همین را انتخاب می کردیم به جهت دفاع از سرزمین و انقلاب به جبهه رفته و گفتیم اگر خدای نکرده دشمن سرزمین ما را اشغال نماید شاید ما نتوانیم به راحتی ادامه تحصیل بدهیم ، زمانی می توانی درس بخوانی که سایه امنیت و ارامش بر کشور حاکم باشد.

 

راشد : حضرتعالی  به عنوان یک طلبه عازم جبهه های نبرد شده بودید بفرمائید که چه فعالیت های تبلیغی  در آنجا داشتید؟

 

با توجه به پایین بودن سن اینجانب که  ۱۳ سال بیشتر نداشتم ،  فعالیت تبلیغی خاصی در جبهه نداشتم و حضور در جمع رزمندگان  و شرکت در نمازهای جماعت رزمندگان به عنوان یک طلبه ، خودش یک تبلیغ برای حوزه علمیه بود.

راشد : در چه عملیات هایی شرکت داشتید و نحوه به اسارت گرفتنتان را بفرمائید؟

 

اولین عملیاتی که حضور پیدا کردم عملیات خیبر بود که در سوم  اسفند ماه ۱۳۶۲ آغاز گشت و با توجه به اینکه عملیات بصورت خاکی و آبی بود ما مدت ۱۲ ساعت روی آبهای حور الهویزه با قایق عادی به طرف دشمن رفتیم و بعد از پیاده شدن از قایق ها ساعاتی را پیاده روی نمودیم  وبا توجه به اینکه هدف تیپ امام موسی علیه السلام  بستن اتوبان بصره- الاماره بود و با عنایت به حجم عظیم نیروهای دشمن در منطقه ، مقرر شد جبهه عملیاتی را تغییر دهیم و بعد از برگشت هنگام سوار شدن بر قایق ها ، متاسفانه تعدادی از قایق ها در حورالهویزه داخل ابها  غرق شد و تعداد ۱۱۰ نفر از رزمندگان  از جمله فرمانده تیپ امام موسی علیه السلام حاج حسین انجیدنی و برخی دیگر از فرماندهان عزیز ساعاتی را در آبهای سرد حور بودیم و هرچه تلاش شد خودمان را با شنا کردن در ابها به پشت نیزارها برسانیم و بتوانیم با پشت خط ارتباط برقرار کنیم متاسفانه بیسیم ها از کار افتاد  و نهایتا ساعت ۱۰ صبح ۴ اسفند ماه به اسارت دشمن بعثی در آمدیم که بعد از انتقال به شهرهای الاماره – بغداد – موصل – رومادیه – تکریت مدت ۶ سال و ۶ماه در اردوگاهای دشمن بعثی ایام را سپری کردیم .

اسارت دانشگاه خود سازی و تزکیه بود . روزهای اول ان خیلی سخت گذشت . تغذیه سالم و کامل نداشتیم . شکنجه و اذیت خیلی زیاد بود ، جابجایی ها از یک شهر به شهر دیگر و از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر با شکنجه های مختلف و متفاوت زیاد بود .

 

راشد : چه چهره های سرشناسی با شما در اسارت بودند؟

بعد از ۲ سال با چهرهای سرشناس مانند حجه الاسلام حاج عیسی نریمسایی و حاج اقای محمد حسن نوری نیا (صوفی قدیم ) حجه الاسلام شیخ حسین کمیلی  در کمپ هفت آشنا شدیم که ایشان آقای نریمسایی تمام وقتشان را در اختیار عزیزان طلبه و اسرا می گذاشتند .  ودر سال ۱۳۶۷ در تکریت با مرحوم حاج آقای ابو ترابی  هم اردوگاهی شدیم .

 

راشد : با توجه به اینکه مراقبت های خیلی سختی را دشمن به کار می بست آیا در  ایام اسارت و آن شرایط خاص، امکان  فعالیت های تبلیغی  برای شما و یا سایر طلاب  آزاده  وجود داشت؟

از جمله فعالیت های تبلیغی اسارت این بود که حاج عیسی نریمسایی طلاب اسیر را شناسایی کرد و هر روز در ساعات استراحت با گذاشتن نگهبان و بصورت مخفیانه کلاس قران و نهج البلاغه می گذاشت و طلاب وقتی داخل اتاقها می رفتند با گذاشتن نگهبان که عراقی ها متوجه نشوند برای اسرا کلاس روخوانی – ترجمه قران و نهج البلاغه می گذاشتند به گونه ای شد که تمام اسرای اردوگاه ترجمه ایات قران و ترجمه نهج البلاغه  کتابی که سخنان شیرین حضرت علی علیه السلام  در ان وجود دارد را فرا گرفتند . و این حقیر در روز حداقل ۵ کلاس قران و نهج البلاغه برای عزیزان هم اتاقی داشتم.

 

راشد : آیا خانواده شما ازبه اسارت  رفتن شما و زنده بودنتان باخبر بودند؟

در ابتدای اسارت بعد از ۶ روز رادیو عراق  در شهر بغداد داخل ساختمان استخبارات  با اسراء مصاحبه رادیویی انجام داد و هر شب مصاحبه تعدادی از اسراء را پخش می کرد که مصاحبه اینجانب توسط همسایه ها و برادر گرام جناب حجه الاسلام فرهادی از طلاب حوزه علمیه تربت ضبط شد و در اختیار خانواده قرار گرفت و بعد از ۶ ماه اسارت ، صلیب سرخ جهانی از ما نامه برای خانواده ارسال نمود و خانواده مطلع  شدند که ما در عراق زنده هستیم.

 

راشد :  چگونه از آزادیتان باخبر شدید و نحوه بازگشت و مراسمات استقبال چگونه بود؟

در سال ۱۳۶۸ تعداد زیادی از اسراء را از تمام شهرهای عراق در یک مکان در استان صلاح الدین  شهر تکریت در اردوگاه ۱۷ جمع کردند و گفتند که اگر تبادل اسراء هم بشود شما اخرین نفرها هستید که به ایران خواهید رفت و ما در حال سپری کردن زندگی روز مره خودمان بودیم که مطلع شدیم رادیو عراق ساعت ۱۲ ظهر روز ۲۰مرداد ماه (احتمالا) پیام مهمی را اعلام خواهد کرد و موضوع تبادل اسراء را از رادیو عراق شنیدیم و اصلا باورمان نمی شد و نهایت در تاریخ سوم شهریور ماه ۱۳۶۹ ساعت ۲۰/۱۸ دقیقه درب های اردوگاه به روی اسراء باز شد و پس از طی نمودن شهرهای بغداد – خانقین در ساعت ۲ بامداد مورخ ۴/۶/۱۳۶۹ از مرز خسروی وارد خاک جمهوری اسلامی ایران شدیم و مورد استقبال نیروهای سپاه پاسدران انقلاب اسلامی و مسئولین در مرز قرار گرفتیم.

بازگشت اسراء به میهن اسلامی حال و هوای دیگری داشت و روح تازه ای را در کالبد جمهوری اسلامی دمید . خاطرات استقبال مردم در شهر ها و روستاها قابل وصف نبود و نیست ، همه سنگ تمام گذاشتند همه محبت می کردند همه تلاش می کردند خبر آزادی اسیری را به خانواده بدهند همه دوست داشتند خانواده ای را که روزهای سختی را سپری می کند خوشحال نمایند و این حقیر به سهم خودم از تمامی عزیزان و زحمتکشان و کلیه بزرگوران از جمله حوزه علمیه تربت حیدریه ، مردم فهیم تربت و روستای احمد آباد آستانه و اقوام وخویشان  که در مراسم استقبال این جانب همت مضاعف کردند و به گرمی از فرزندشان استقبال نمودند تشکر نمایم .

 

راشد : مهمترین خاطره تلخ و شیرین دوران اسارتتان را بیان بفرمائید؟

مهمترین خاطره تلخ  هنگام رحلت امام عزیز بود که  ما در کمپ ۱۳ قاطع ۲ و اتاق ۱ بودیم و در جمع ما تعدادی جاسوس و پناهنده به منافقین  و خود فروخته بودند و در حضور ما برای رحلت  و فقدان امام شادی می کردند و حال آنکه در روایات هست در حضور مصیبت دیده نباید شادی کرد و اینها عکس آنرا انجام می دادند

شیرین ترین خاطره ، تمام لحظات ایام اسارت که دوستان با همدیگر بودند به همدیگر خدمت رسانی می کردند شیرین بود اما وقتی خبر آزادی را شنیدیم و وارد خاک میهن عزیز اسلامی شدیم و همه، خاک ایران را بوسه می زدیم  شیرین تر بود .

 

راشد : فعالیتهای شما بعد از اسارت چه بود و  الآن  مشغول چه فعالیتهایی هستید؟

سال ۱۳۶۹ وارد  دانشگاه علوم اسلامی شدم و بعد از مدت ۵ سال فارغ التحصیل شده و در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به کار شدم  که در کنار انجام وظایف محوله ، خدمت به دانشجویان ، کلاس های قرانی برای فرزندان کارکنان و برخی دانشجویان داشتم و از سال ۱۳۸۸ با حضور در عربستان  در خدمت زائرین بیت الله الحرام و حضور در عراق مشغول خدمت رسانی به زائرین عتبات عالیات هستم .

 

راشد : فرق جبهه امروزو دیروز؟

جبهه دیروز یک جبهه ظاهری و فیزیکی بود دشمن با توان قوا و کمک گرفتن از سایر کشورها به وطن و مملکت ما حمله کرد و جوانان ما با  توکل بر خدا و حضور در جبهه در مقابل دشمن ایستادند و نگداشتند یک وجب از خاک وطن در دست دشمن قرار گیرد

جبهه امروز ، جبهه فرهنگی و عقیدتی است . دشمن  با تمام امکانات پیشرفته خودش قصد دارد ایمان و اعتقاد مردم عزیز ایران مخصوصا جوانان  چه مرد و چه زن ما را  هدف قراردهد و وظیفه قشر فرهنگی جامعه مخصوصا طلاب عزیز این است که با جوانان عزیز رابطه عاطفی برقرار نموده و انها را از این خطر بزرگ مطلع نمایند و برای مقابله با دشمن برنامه ریزی فرهنگی داشته باشیم.

 

 

راشد : توصیه شما به مبلغان جوان و اهمیت فعالیت در فضای مجازی  چیست؟

امروز مبلغان جوان تلاش نمایند خودشان را مجهز به سلاح علم و عمل نمایند و تمام تک های دشمن را رصد نموده و پاد زهر خوبی را برای جلوگیری از مسمومیت جوانان این مرز وبوم تجویز نمایند .

 

راشد :  و حرف آخر؟

در خاتمه مجددا از تمامی دوستان مخصوصا پایگاه فرهنگی تبلیغی راشد که این فرصت را در اختیار قرار داد و خاطرات ایام اسارت را هرچند مختصر یاد اوری نمود تشکر و قدردانی می نمایم و امیدوارم در این مسیر مهم تبلیغی و فرهنگی موفق و موید باشند.



ارسال دیدگاه