آخرین ارسال ها

» اندیشه های اسلامی » تحلیل و بررسی زندگانی امام هادی (علیه السلام) به مناسبت شهادت آن حضرت

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۳ - ۱۶:۵۵

 کد خبر: 172
 180 بازدید

تحلیل و بررسی زندگانی امام هادی (علیه السلام) به مناسبت شهادت آن حضرت

تحلیل و بررسی زندگانی امام هادی (علیه السلام) به مناسبت شهادت آن حضرت ۶ نکته مهم از زندگانی حضرت امام هادی (علیه السلام) نسبت به زندگانی امام هادی علیه السلام از یک نگاه تحلیلی می­شود گفت که شش نکته­ ی مهم در زندگانی امام هادی علیه السلام قابل تحلیل و بررسی است که هر نکته […]

تحلیل و بررسی زندگانی امام هادی (علیه السلام) به مناسبت شهادت آن حضرت

تحلیل و بررسی زندگانی امام هادی (علیه السلام) به مناسبت شهادت آن حضرت

۶ نکته مهم از زندگانی حضرت امام هادی (علیه السلام)

نسبت به زندگانی امام هادی علیه السلام از یک نگاه تحلیلی می­شود گفت که شش نکته­ ی مهم در زندگانی امام هادی علیه السلام قابل تحلیل و بررسی است که هر نکته از این نکات مطالب و آثار مهمی بر آن بار است.

نکته‌ی اول: صغر سن امام هادی علیه السلام در زمان امامت

البته توجه دارید در خصوص زمان امام هادی علیه السلام این نکته چالش بزرگی را در بحث امامت شیعه ایجاد نکرد بلکه بعد از امام جواد علیه السلام شبه اجماعی بر امامت امام پیدا شد، وجهش  هم این بود که این معضل در زمان امام جواد علیه السلام که آغاز این مسئله بود حل شد، یعنی در زمان امام جواد علیه السلام شیعه با صغر سن امام مواجه شد و این وضعیت برای شیعه حل شد لذا در زمان امام هادی علیه السلام مشکل زیادی این بحث ایجاد نکرد. شاید در گزاره­های تاریخی یک­جا می­بینیم که جمع قلیلی از شیعه متمایل شدند بعد از امامت امام جواد علیه السلام به امامت موسی مبرقع که در قم مدفون است و بعد هم موسی مبرقع این قضیه را نفی کرد و مسئله تمام شد. لذا اجماعی از سوی شیعه بر امامت امام هادی علیه السلام بود.

بحث صغر سن امام را ظاهراً در گذشته برای دوستان تحلیل کردم. خیلی مختصر اگر بخواهیم اینجا اشاره کنیم که بحث بسیار مهمی است خوب باید باز بشود در جای خودش و تبین بشود تا افراد در مقابل این شبهه و سؤال واکسینه بشوند که زیاد مطرح شده است. در حرفهای احمد الکاتب هم در کتاب تطور الفکر السیاسی الشیعه من الشورا الی ولایت الفقیه و مطالب دیگرش می­بینیم این شبهه خیلی بزرگ شده و بعضی از سلفیه هم به تبع همین احمد الکاتب و حرفهایی که بعضی از زیدیه زده­اند امروز با اقتباس از بعضی از مطالب زیدیه خیلی روی این توجه کرده­اند که بالاخره این صغر سن امام مگر می­شود کسی در این سن این مسؤولیت مهم را به عهده بگیرد؟ بررسی و تحلیل شده که شیعه با یک قناعت نفسی اطمینانی این مسئله را پذیرفت. چرا؟

به خاطر اینکه شما چند نکته را کنار هم بگذارید، مشی رهبران و امامان شیعه از زمان امام علی علیه السلام این بود که حاجب و نگهبان و تشکیلات سلطنتی نداشتند که مردم از دیدار آنها محروم بشوند، آنها پشت یک پرده­ی طلائی و زرین بنشینند، نوّابی بیایند حرفهای آنها را بگیرند و به مردم منتقل کنند. مواجه­ی مستقیم بین مردم و بین امامان شیعه بوده است. دعوت شیعی جزء دعوتهای باطنی و صوفی نبوده که رهبر را از چشم مردم پنهان کنند تا مردم نتوانند تشخیص بدهند. در بعضی از فرق صوفی رهبر پنهان می­شود دیگران می­آیند حرفهای او را مطرح می­کنند بعد از ده سال یا بیست سال که به پختگی می­رسد بعد او را برای مردم علنی می­کنند. وضعیت امامت ائمه ­ی شیعه به هیچ وجه این­گونه نبوده است.

در زمان امام جواد و امام هادی علیهما السلام که صغر سن امام مطرح شده به عنوان یک واقعیت ملموس و شیعه با این مسئله مواجهه شده است، شیعه یک فرقه­ی عوامی نبوده که اندیشمندان بزرگی نداشته باشد، یک فرقه­ی عوام بی سواد قبیله­ای، شما در مباحث سیاسی در بعضی از کشورها می­بینید که یک خانواده یک گروه درست می­کند، بعد وقتی رهبرانش ترور می­شود بچه­ی سه ساله­ی آن خانواده را در یک­جا مخفی می­کنند، به عنوان رهبر می­شود، دیگران پیام­های او را می­رسانند وقتی به سن کفائت رسید او را مطرح می­کنند. همین امروز در دنیا در بعضی از کشورهای نزدیک ما سابقه داشت است، مردم عوام بودند اینجا زود می­پذیرفتند.

شیعه در زمان امام جواد و امام هادی علیهما السلام نخبگان، متفکرین بزرگی داشته که دو نسل اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السلام (دارای) بنیان­های فکری اعتقادی شیعه را در فقه و تفسیر و کلام (بودند و) در کوفه، مدینه، نیشابور، خراسان، طوس و مصر اینها پراکنده بودند و همه­ی اینها صاحب فکر بودند و جالب این است که همه­ی این مکاتب در آن زمان وقتی امامت شیعه را تعریف می­کنند می­گویند امامت شیعه یک ویژگی­هایی دارد و به اختبار است. همه­ی این مکاتب موجود در زمان امام جواد و امام هادی علیهما السلام، اصحاب امام کاظم و امام صادق و امام رضا علیهم السلام وقتی تئوری امامت شیعه را مطرح می­کنند، می­گویند امامت شیعه تعریفش این است، خصوصیات امام این است باید اعلم از او در روی زمین نباشد، هر سؤالی می­شود جواب بدهد، هر معضل علمی که در پیش او مطرح می­شود باید پاسخگو باشد. تئوری امامت شیعه این است و جالب این است که همین افرادی که این تئوری را دارند به نص تاریخ و مر تاریخ امام جواد و امام هادی علیهما السلام را در صغر سن امتحان می­کنند و بعد از امتحان است که این مسئله­ی امامت را با آن خصوصیات وقتی تطبیق شده به تعبیر خودشان بر این صبی می­بینند در مقابلش معترف می­شوند. اینها باید گزاره­های تاریخیش بررسی شود که وجود دارد و کاملا مطرح بشود.

لذا نکته‌ ی اول اینکه اگر در امامت امام هادی علیه السلام دیگر تقریباً به اجماع شیعه امامت یک فرزند چند ساله­ی هنوز بالغ نشده نزدیک به 8 سال پذیرفته شد به علت این بود که شیعه از اصول دست برنداشت یعنی به هیچ وجه در مکتب فکری شیعه نمی­بینید که گفته بشود تا زمان امام رضا علیه السلام اصل این بود اما بعداً ما از این اصول برگشتیم و عدول کردیم مر تاریخ این است که امتحان کردیم دیدیم که همه­ی آن خصوصیات اینجا وجود دارد.

جالب این است که در خصوص شخص امام هادی علیه السلام هم گزاره­های تاریخی مهمی در این زمینه هست که می­خواستم اشاره کنم ولی فرصت نیست. برخی از بزرگان از علمای مدینه را وقتی معتصم عباسی وادار کرد که فلان عالم را (جنیدی را) ناصبی هست همین الآن ببرید امام هادی علیه السلام کوچک است تحت تعلیم او قرار بگیرد تا یک با افکار دیگری بزرگ بشود و بعد ما بتوانیم از او نتیجه بگیریم، جنیدی وقتی امام هادی علیه السلام را می­بیند چه اعترافات و چه گزاره­هایی وجود دارد « انی والله لاذکر الحرف فی الادب فاظن انی قد بالغت فیه ثم انه یملی ابوابا استفید منه و انا والله اتعلم منه» می­گوید من می­گویم این سوره­ی قرآن را به شما تعلیم بدهم، می­بینم قرآن را از بای بسم الله تا تای تمت از حفظ است، چگونه نازل شده؟ تأویلش چیست؟ اینها را برای من بیان می­کند و بعد می­گوید من در تعجبم این کسی که تربیت یافته «بین هذه الجدران السود» یا «جوار السود» که دو نسخه در نقل است می­گوید این بچه­ای که بین این کنیزکان سیاه به دنیا آمده و بین اینها زندگی کرده و معلم ندیده، چگونه این همه علوم را داراست یا سبحان الله؟ این نکته­ی اول که آزمایش کردند و دیدند که در انبیاء گذشته هم استدلالات امام جواد و امام هادی علیهما السلام بوده و این وضعیت را کاملاً پذیرفتند.

نکته­ ی دوم: حساسیت دوران امامت امام هادی علیه السلام در تقابل با مکاتب فکری و خلفای بنی العباس

از اواخر سال 220 که حضرت به امامت رسیدند تا 254 که به شهادت رسیدند، امام هادی علیه السلام حدود 34 سال، تقریبا یکی از حساس­ترین برهه­ها برای تشیع هم در تقابل با مکاتب فکری و هم در تقابل با خلفای بنی العباس بود. شما بروز این مطلب را می­بینید تمام مدت زمان سلطنت متوکل عباسی که سفاک­ترین شخصیت و از ذهنیتش با مکتب اهل بیت بعد از یزید بن معاویه سخت­ترین شخصیت بود در زمان امامت امام هادی علیه السلام بوده است. از آن طرف مأمون و معتصم و برخی از خلفای بنی العباس به علت مباحث سیاسی خودشان را به معتزله نزدیک کرده بودند، اما متوکل عباسی مشی دیگری را در پیش گرفت مقارنه کرد دید باید برای بقای حکومت به اهل حدیث و حشویه نزدیک بشود شبه سلفیه­ی امروز، متوکل عباسی با اهل حدیث نزدیک شد که شدیدترین نقاضت و دشمنی را با مکتب اهل بیت داشتند. امام هادی علیه السلام را این متوکل بلافاصله بعد از حاکمیت خودش به یک تبعید عجیب و قریب فرستاد. حضرت را از مدینه طلب کرد به سر من رأی یا معسکر خودش که آن هم داستانی دارد.

معتصم (متوکل) عباسی دید ایرانی­ها و عربها دو طیف متقابل شدند و در تقابل با یکدیگرند مأمون و معتصم به ایرانی­ها اعتماد می­کردند، متوکل دید نه نمی­تواند به ایرانی­ها اعتماد کند به خاطر اینکه محبت اهل بیت در دلشان زیاد شده، گزینه­ی سومی را درست کرد، به اتراک موقعیت داد، از زمان متوکل موقعیت دادن به اتراک در خلافت بنی العباس شروع شد، حداقل هجده هزار از ارتشیان خودش را اتراک تشکیل می­دادند. از منطقه­ی ترکیه و بعضی از مناطق دیگر ترک­هایی که مسلمان شده بودند به اینها موقعیت داد و چنین تحلیل می­کرد اینها حوادث گذشته را خبر ندارند که چه شده است؟ اینها همه­اش اعتماد به من دارند. اینها در بغداد مشکل درست می­کردند مردم بغداد اعتراض کردند، از بغداد جدا شد آمد در معسکر یا عسکر، یک پادگان درست کرد محل حاکمیت خودش و وجود اتراک را در آن پادگان قرار داد.

جالب این است که امام هادی علیه السلام را دعوت کرد البته در پوشش دعوت بود ولی از گزاره­های تاریخی استفاده می­شود که الزام کرد امام هادی علیه السلام را که باید تشریف بیاورید اینجا، آن وقت معظم زمان امامت­شان را که هر چند شیخ مفید می­گوید ده سال و خورده­ای ولی یک اشتباهی شده، به نظر من شیخ مفید از یک نقل تاریخی یک اشتباه برداشتی کرده و می­فرماید ده سال و چند ماه، بیست سال و چند ماه از زمان اماتشان را امام هادی علیه السلام در این معسکر متوکل گذراندند.

آن وقت جالب این است این سیستم را ببینید، اولاً: در این معسکر چه کرد؟ یک وضعیت و پایگاه و جایگاهی امام هادی علیه السلام برای خودشان قرار دادند که جمع زیادی از ارکان حکومت و از اتراک جزء تابعین حضرت امام هادی علیه السلام شدند. رجال نجاشی را ببینید بعضی از گزارش­هایی که از بعضی از اصحاب می­کند یعقوب بن یزید کاتب منتصر عباسی است مع ذلک از موالیان امام هادی علیه السلام است کتاب بداء دارد، کتاب نوادر الحج دارد، کتاب المسائل دارد. ابن سکیت عالم بزرگ ادب عربی که می­شود معلم اولاد متوکل از یاران نزدیک و از اصحاب امام هادی علیه السلام است. ابن سکیتی که در آخر آن حالت به سرش آمد وقتی متوکل گفت این دو پسرم ازرششان پیش تو بیشتر است یا حسن و حسین؟ صدا زد « و الله ان نعل قنبر مولی علیّ افضل عندی منک و من ابنیک» بعد دستور داد از پشت سر گلویش را سوراخ کردند زبانش را در آوردند و زبانش را قطع کردند و شهید شد.

امام هادی علیه السلام در بیست سال و چند ماهی که در این معسکر بودند اولاً مدیریت خوبی داشتند، آنجا ببینید حضرت چگونه برای خودشان یک اطرافیان و حامیان درجه یک جستجو کردند که وقتی حضرت شهید شدند حالا یا در ماه ذی الحجه یا در ماه رجب که بعضی از آقایان می­گویند سوم ماه رجب وقتی حضرت شهید شدند چرا حضرت را در خانه دفن کردند؟ تاریخ به صراحت نمی­گوید ولی یک گزاره­هایی استفاده می­شود و وجهش روشن می­شود.

تاریخ یعقوبی 2/503 حوادث سال 254هجری را ببینید. «بعث المعتز باخیه احمد بن متوکل»، جنازه­ی امام هادی علیه السلام را که از خانه بیرون آوردند می­خواستند ببرند به مقبره دفن کنند به وسط شارع ابی احمد نرسیده بودند که در همین معسکر آنچنان مردم هجوم آوردند «و توفي علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين ابن علي بن أبي طالب بسر من رأى يوم الأربعاء لثلاث بقين من جمادى الآخرة سنة 254 و بعث المعتز بأخيه أحمد بن المتوكل فصلى عليه في الشارع المعروف بشارع أبي أحمد فلما كثر الناس و اجتمعوا كثر بكاؤهم و ضجتهم، فرد النعش إلى داره فدفن فيها». می­خواستند ببرند به قبرستان اما مردم که هجوم آوردند دیدند وضعیتی شده اگر این حالت تا مقبره ادامه پیدا کند ممکن است حکومت حاکمان بنی العباس در پایتخت و کنار کاخشان به هم بریزد لذا تا وسط خیابان بردند گفتند بس است حالا برگردانید جنازه­ی حضرت را ببرید در خانه دفن کنید و در همین موقعیتی که حضرت در این بیست سال در معسکر بودند.

نکته­ ی سوم: بسط و گسترش سیستم وکالت برای شیعه

نکته­ی سومی که در زندگانی امام هادی علیه السلام مهم است این است که سیستم وکالت را برای شیعه امام هادی علیه السلام بست و گسترش دادند. یک طراحی ویژه­ای برای این مسئله داشتند که اوج اقبال به تشیع را شما در همین بیست سالی که متوکل و معتز و منتصر خیال می­کنند امام هادی علیه السلام را محاصره کرده­اند و کنار گوش خودشان آورده­اند و لحظه به لحظه گزارشات امام را می­گیرند امام دست به هیچ تحرکی نمی­زند، در همین بیست سال امام هادی علیه السلام چنان سیستم وکالت را طراحی کردند. در همه­ی شهرها شما از کتب رجالی تاریخی تراجمی پیدا کنید وکلای امام هادی علیه السلام را ببینید که سیستماتیک با امام در ارتباط بودند، اموال را به امام منتقل می­کردند و اخبار را به امام منتقل می­کردند و دستورات و گزاره­های دینی را از امام هادی علیه السلام می­گرفتند، وکلای امام هادی علیه السلام را در حجاز، یمن، مصر، همدان، نیشابور، بغداد، مدائن، کوفه، قم، اصفهان، کاشان، دیلم، جرجان،ری و قزوین پی­گیری کنید. همه­ی اینها گزاره­های تاریخی آمده که اینها وکلامی امام هادی علیه السلام بوده­اند در این منطقه که سیستماتیک هم مطالب را از امام می­گرفتند و هم دستورات و اوضاع و احوال شیعه را به امام منتقل می­کردند.

این وکالت هم بار ویژه­ای داشته است اگر ما در مباحث فقهی رجالی بر خلاف مکتب نجف (محقق خوئی) و بر خلاف بعضی از اعلام و بزرگان رجالی قم می­گوییم وکالت از امام نه تنها دال بر وثاقت بلکه فوق وثاقت چیزی را دلالت می­کند به علت این نکات دقیق تاریخی است. وکالت فقط به معنای این نبوده که صندوق اموال بوده و مردم به او پول می­دادند پولها را در صندوق می­گذاشته و بعد هم او پولها را به امام علیه السلام تحویل می­داده است. نه سیستم وکالت معنایش این بوده نیابت، شبه نیابت، لذا در بسیاری از وکلاء وقتی دستور داده می­شود که فلانی وکیل است به مردم ناحیه­ی همدان یا نیشابور، اسماعیل بن احمد، می­گوید امر او امر من است، دستور او دستور من است، پیام او پیام من است، اطاعت او اطاعت من است، این سیستم وکالت مأمور صندوق مالی نبوده این سیستم بوده لذا ما در مباحث می­گوییم اگر ابراهیم بن محمد همدانی را محقق خوئی یا بعضی توثیق نمی­کنند ما به روایت او اعتبار قائلیم و در کتاب الاجاره یا کتاب الحج  به روایتش تمسک می­کنیم همه­ی دلیل این است که او  وکیل بوده از طرف امام هادی علیه السلام و این وکالت باری بیشتر از وثاقت داشته است این نکته­ی سوم باید بررسی بشود.

نکته­ ی چهارم: مباحث کلامی در زمان امام هادی علیه السلام

مباحث کلامی در زمان امام هادی علیه السلام است این بسیار مبحث شیرین مهمی است که امام هادی علیه السلام از طرفی با اهل حدیث، از طرفی با اشاعره و از طرفی با معتزله و از طرفی با جبریه برخورد داشته­اند آن مطالب کلامی اعتقادی که امام هادی علیه السلام تبیین می­کردند این مطالب جمع و جور بشود بعضی از گزاره­ها بسیار لطیف و جالب است که در جای خوش باید استفاده شود.

نکته­ی پنجم: امام هادی علیه السلام و ادعیه و زیارات

امام هادی علیه السلام و ادعیه و زیارات، اصلا دعا در فرهنگ شیعه چیست؟ و بعد امام هادی علیه السلام انبوه معارف شیعی را در پوشش بعضی از ادعیه و زیارات به مردم منتقل کرده­ند و از اعظم این زیارات یکی زیارت جامعه و یکی زیارت غدیر است، زیارت جامعه جامع اعتقادات شیعه است، زیارت غدیری که امام هادی علیه السلام دارند جامع اعتقادات شیعه است که باید در جای خودش این بحث مطرح بشود.

نکته ­ی ششم: غلو در زمان امام هادی علیه السلام

مبحث غلو در زمان امام هادی علیه السلام، این بحث خیلی جالب است و در مباحث رجالی خیلی کمک می­کند که غلو یعنی چه؟ بعضی از نوشته ها و گفته­ها و حرفها را که آدم می­بیند آدم خنده­اش می­گیرد اینها ظاهراً یک تحلیل تاریخی نمی­خوانند غلو را معنا می­کنند بله اینکه قائل به آن کرامت و آن معجزه بوده است، اینکه برای امام حالت فوق بشری قائل بوده، اینها غلو است اینها چنین است، آقا مکتب قم هم چنین می­گفته خیلی از اینها توهم است غلو در زمان امام هادی علیه السلام مصادیق غلو در اوج بوده است و امام هادی علیه السلام با اینها مقابله می­کرده است. این مصادیق را در زمان امام هادی علیه السلام بشناسیم گزاره­ها، افکارشان، تعریف غلو معلوم می­شود و آن وقت آثاری که برای این مسئله بار بشود و اینکه خیلی از ادعاها که نسبت به افراد مطرح می­شود غلو نیست از آن بررسی دقیق زمان امام هادی علیه السلام روشن می­شود.

آخرین نکته:

و آخرین نکته­ ی حاشیه­ای که در زندگانی امام هادی علیه السلام مطالعه می­شود، معسکر و علت تأثیر عمده در آنجا که تشییع جنازه­ی امام هادی علیه السلام آن می­شود چه چیز بوده است؟ علم امام، اخلاق و موعظه، علم، اخلاق و اتعاظ دیگران، اینکه گاهی گفته می­شود به هر درجه­ای رسیدید هر جائی رسیدید از موعظه­ی مردم غفلت نکنید. این جریان معروف است و اهل سنت هم نقل می­کنند متوکل امام هادی علیه السلام را خواستند در این معسکر و بساط شراب هم پهن بود و ظرفی از شراب ریخت و به دست امام هادی علیه السلام داد و گفت بفرمایید، امام فرمودند «ما خامر لحمی و دمی قط» گفت آقا شعر برای من بخوانید امام فرمودند «انی لقلیل الروایۀ للاشعار». (حالا جالب این است که امام هادی علیه السلام موازنه­های شعری دقیقی در شرح حالشان هست زیبا که آدم می­بیند این تسلط بر ادب عربی چگونه بوده است؟ یک وقتی یک کسی گفت بهترین قصائد عرب در زمان جاهلیت چیست؟ گفت نخیر این قصیده با این بیان و این توضیح.) متوکل گفت نمی­شود آقا باید شعر را بخوانی، جمیعت اصحاب و متوکل نشسته ­اند

امام هادی علیه السلام این قصیده را بیان کردند:

«باتوا على قُلَلِ الأجبال تحرسهم            غُلْبُ الرجال فما أغنتهمُ القُللُ‏

و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم            فأودعوا حُفَراً، يا بئس ما نزلوا

ناداهُم صارخ من بعد ما قبروا            أين الأسرة و التيجان و الحلل؟

أين الوجوه التي كانت منعمة            من دونها تضرب الأستار و الكِللُ‏

فأفصح القبر عنهم حين ساء لهم            تلك الوجوه عليها الدود يقتتل‏

قد طالما أكلوا دهراً و ما شربوا            فأصبحوا بعد طول الأكل قد أُكلوا

و طالما عمروا دوراً لتحصنهم            ففارقوا الدور و الأهلين و انتقلوا

و طالما كنزوا الأموال و ادخروا            فخلفوها على الأعداء و ارتحلوا

أضحت مَنازِلُهم قفْراً مُعَطلة            و ساكنوها إلى الأجداث قد رحلوا

سـل الـخـليفةَ إذ وافت منيتهُ         أين الحماة و أين الخيلُ و الخولُ

ايـن الرماة ُ أما تُحمى بأسهمِهمْ      لـمّـا أتـتك سهامُ الموتِ تنتقلُ

أين الكماةُ أما حاموا أما اغتضبوا     أين الجيوش التي تُحمى بهاالدولُ

هيهات ما نفعوا شيئاً و ما دفعوا        عـنك المنية إن وافى بها الأجلُ

فكيف يرجو دوامَ العيش متصلاً        من روحه بجبالِ الموتِ تتصلُ»

نقل می‌کنند دیدند متوکل دارد گریه می­کند همه آنهایی که نشسته­اند دارند گریه می­کنند بساط شراب جمع شد و از این نمونه­ها در زندگانی حضرت در همان بیست سالی که در معسکر بودند فراوان است که علم و اخلاق و اتعاظ باعث شد که معسکر متوکل و منتصر و معتز را امام هادی علیه السلام فتح کردند و سپس شهید شدند. این جریان و قصیده در مروج الذهب 4/11 آمده است.

……………………………………………

[۱] این سخنان توسط استاد معظم حضرت آیت الله حاج شیخ جواد مروی (حفظه الله تعالی) در تاریخ ۲۳/۲/۱۳۹۲ ه.ش. در پایان درس خارج فقه [حج] ایراد گردیده است.

 

 



ارسال دیدگاه